تاریخ انتشار :جمعه ۲۵ بهمن ۹۸.::. ساعت : ۱۰:۴۰ ق.ظ
فاقددیدگاه

اولین و آخرین باری بود که ‌ اسلحه ‌دست گرفتم

من آمدم پایین. آرام، اسلحه را کشیدم و به طرف دکتر فاطمی گرفتم، ماشه را چکاندم و صدای آخ را شنیدم. فاصله من با دکتر فاطمی حدود یک‌متروخرده‌ای بود. فقط یک گلوله شلیک کردم و اسلحه را انداختم زمین و آمدم کنار. جمعیت، از هم پاشید، از صدای گلوله، یک عده فرار کردند و من ناظر جریان بودم. همان لحظه کسی هم نیامد مرا دستگیر کند. شاید، کسی باورش نمی‌شد بچه‌ای که هنوز توی صورتش حتی یک مو در نیامده چنین کاری بکند.

به گزارش قائم آنلاین، روزنامه شرق نوشت: «ترور ناموفق حسین فاطمی، مدیر روزنامه باختر امروز و وزیر خارجه دکتر محمد مصدق، به دست محمدمهدی عبدخدایی، در بیست‌وپنجم بهمن سال۱۳۳۰ بر سر مزار محمد مسعود، روزنامه‌نگار، در گورستان ظهیرالدوله در خیابان دربند و در مراسم پنجمین سالگرد ترور محمد مسعود انجام شد. فدائیان اسلام بر این باور بودند که سیدحسین فاطمی در دورکردن دولت ملی از دین‌گرایی نقش اساسی داشته است و علت سخت‌گیری بر فدائیان اسلام و نواب‌صفوی که زندانی بود، حسین فاطمی است.

عبدخدایی جریان ترور را این‌گونه شرح می‌دهد: «قرار شد در این کار آقای گل‌دوست هم برای خبربردن همراه من باشد. من فقط یک اسلحه داشتم. همراه آقای گل‌دوست با اتوبوس آمدیم تا شمیران و از شمیران هم رفتیم دربند، سر قبر ظهیرالدوله. آقای نیک‌پور نائینی همراه دکتر فاطمی بود. جمله‌ای که آقای دکتر فاطمی می‌گفت، هنوز هم در ذهنم است. داشت می‌گفت: آن گلوله‌ای که مسعود را کشت، مغز رزم‌آرا را متلاشی کرد و… در همان حال من آمدم بالای قبر مسعود ایستادم. دسته‌گلی روی قبر مسعود گذاشته بودند. نیک‌پور نائینی به من گفت: بچه بیا پایین. من آمدم پایین. آرام، اسلحه را کشیدم و به طرف دکتر فاطمی گرفتم، ماشه را چکاندم و صدای آخ را شنیدم. فاصله من با دکتر فاطمی حدود یک‌متروخرده‌ای بود. فقط یک گلوله شلیک کردم و اسلحه را انداختم زمین و آمدم کنار. جمعیت، از هم پاشید، از صدای گلوله، یک عده فرار کردند و من ناظر جریان بودم. همان لحظه کسی هم نیامد مرا دستگیر کند. شاید، کسی باورش نمی‌شد بچه‌ای که هنوز توی صورتش حتی یک مو در نیامده چنین کاری بکند. عباس گودرزی که در تجریش جگرکی داشت وقتی دید اسلحه روی قبر محمد مسعود افتاده خم شد که اسلحه را بردارد، در همان وضعیت بود که مردم ریختند سر او. او را دو روز بازداشت کردند. در حالی که مردم داشتند او را می‌زدند من شروع کردم به تکبیرگفتن. جمعیت برگشت به سمت من و شروع به زدن من کردند. من فریاد می‌زدم: الله‌اکبر، الله‌اکبر، الاسلام یعلو و لایعلی علیه. وقتی من این شعارها را دادم آنهایی که سر قبر مسعود بودند، متوجه شدند که این تیراندازی از طرف من بود، آنها مرا کتک می‌زدند‌ و من الله‌اکبر می‌گفتم. از دماغ من خیلی خون آمد تا پاسبان‌ها ریختند و مرا روی دست بلند کردند و مرا از توی جمعیت بیرون کشیدند تا ببرند کلانتری شمیران.»

او سال‌ها بعد هم درباره آن ترور گفته بود: «امروز ۵۷ سال از آن روزها گذشته و من هم پیرمرد ۷۲ساله‌ای هستم که امروز و فردا دار فانی را وداع می‌کنم. من امروز حالتی عرفانی پیدا کرده‌ام و دیگر حاضر نیستم حتی یک مگس را بکشم. من دیگر آن نوجوان پراحساس پرشور نیستم. نمی‌توان یک آدم ۱۵ساله را با یک فرد ۷۲ساله مقایسه کرد. اگر دکتر فاطمی کشته شده بود مانند بسیاری دیگر در تاریخ فراموش می‌شد، همان‌طور که نسل امروز آقای حجاریان را نمی‌شناسد. اما احساس شخصی من این است که خوشحالم دکتر فاطمی کشته نشد، ماند و با عزت مرد. آن اولین و آخرین‌باری بود که من سلاح دست گرفتم.»

عبدخدایی در گفت‌وگویی با روزنامه «شرق» هم یادآور شده بود: «ببینید، هر عملی را باید در ظرف زمانی خود سنجید، با توجه به تجربیاتی که دارم می‌توانم بگویم نسبت به گذشته پشیمان نیستم، من روزی با چشمان خود دیدم رزم‌آرا پشت تریبون ملت قرار گرفت و با صراحت هرچه‌ تمام‌تر گفت، مردم ایران عرضه ساختن یک لولهنگ را ندارند، اما امروز محمدجواد ظریف با شش کشور دنیا رودررو نشسته و برای احقاق حق ما مقابله می‌کند.»

او اما پس از چندی در برنامه تلویزیونی هزار و یک شب که در تاریخ شانزدهم آبان سال ۱۳۹۱ از شبکه چهار صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد، ادعا کرد اساسا گلوله‌ای به بدن دکتر فاطمی اصابت نکرده و او در مدتی که در بیمارستان بستری بوده در مواجهه با پزشکان اقدام به تمارض می‌کرده و گلوله در حقیقت به کیف‌دستی دکتر فاطمی برخورد کرده است و هرگز او را مصدوم نکرده بود.»

عبدخدایی در برنامه شناسنامه که آن هم از صداوسیما پخش می‌شد، در سال ۹۳ بر خلاف نظرات گذاشته خود سخن گفت که «اگر دوباره به گذشته برگردم حسین فاطمی را ترور می‌کنم.»

به هر روی، حسین فاطمی با اقدام عبدخدایی کشته نشد و گلوله فقط به روده بزرگ او آسیب رساند. فاطمی سرانجام حدود ساعت ۹ شب به هوش آمد و با خنده گفت مثل اینکه انگلیسی‌ها در تیراندازی هم ناشی هستند. آثار این گلوله، حتی پس از رفتن به آلمان و انجام عمل جراحی، همچنان در بدنش باقی ماند و تا آخر عمر کوتاهش او را آزار داد و تقدیر آن بود که او با اعدام دار فانی را وداع گوید و نه با ترور.»

 

دیدگاه خود را به ما بگویید.