تاریخ انتشار :شنبه ۲۵ اسفند ۹۷.::. ساعت : ۸:۵۵ ق.ظ
فاقددیدگاه

وقتي ياران علي(ع) طاقت عدالت او را نداشتند

شاعرى به نام نجاشى، كه يكى از دوستداران حضرت على عليه السلام بود، در ماه رمضان شراب خورد. به دستور امام، هشتاد ضربه تازيانه به او زدند وبيست ضربه نيز به خاطر ارتكاب گناه در ماه رمضان اضافه زدند.

به گزارش قائم آنلاین، او ناراحت شد و به معاويه پيوست و عليه حضرت شعر گفت! اطرافيانِ نجاشى كه قبيله ‏اى مهم در كوفه بودند از على عليه السلام گلايه كردند كه چرا ياران خود را نگه نمى ‏دارد؟! طارق‏بن عبداللّه رئيس آنها با ناراحتى به امام گفت: شما چرا بين دوست و بيگانه تفاوت قائل نمى‏ شويد؟ شخصى همانند نجاشى نبايد شلّاق بخورد، ما اين گونه رفتار را تحمّل نمى‏ كنيم. امام در جواب او اين آيه را تلاوت فرمود: «وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ»[۱] طارق نيز به معاويه پيوست.[۲]

در مقابل شخص ديگري از دوستان با فضيلت و باايمان اميرالمؤمنين، هنگامي كه از وى لغزشى سر زد و مي بايست حد بر وى جارى گردد، اميرالمؤمنين پنجه راستش را بريد. آن را به دست چپ گرفت. قطرات خون مى‏ چكيد و مى ‏رفت. ابن الكَوّاء – خارجى آشوبگر- خواست از اين جريان به نفع حزب خود و عليه على استفاده كند. با قيافه ‏اى ترحم آميز جلو رفت و گفت: دستت را چه كسي بريد؟ گفت: قَطَعَ يَمينى سَيِّدُ الْوَصِيّينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الُمحَجَّلينَ وَ اوْلَى النّاسِ بِالْمُؤْمِنينَ عَلىُّ بْنُ ابى طالِبٍ، امامُ الْهُدى‏ … السّابِقُ الى‏ جَنّاتِ النَّعيمِ، مُصادِمُ الْابْطالِ، الْمُنْتَقِمُ مِنَ الْجُهّالِ، مُعْطِى الزَّكاةِ … الْهادى الَى الرَّشادِ وَ النّاطِقُ بِالسَّدادِ، شُجاعٌ مَكِّىٌّ، جَحْجاحٌ وَفِىٌّ … [۳] پنجه ‏ام را سيد جانشينان پيامبران، پيشواى سفيدرويان قيامت، ذى حق‏ ترين مردم نسبت به مؤمنان، على بن ابى طالب، امام هدايت … پيشتاز بهشت هاى نعمت، مبارز شجاعان، انتقام گيرنده از جهالت پيشگان، بخشنده زكات … رهبر راه رشد و كمال، گوينده گفتار راستين و صواب، شجاع مكّى و بزرگوار با وفا، بريد.
ابن الكوّاء گفت: واى بر تو! دستت را مى ‏برد و اينچنين ثنايش مى‏ گويى؟! گفت: چرا ثنايش نگويم و حال اينكه دوستى ‏اش با گوشت و خونم درآميخته است؟! به خدا سوگند كه نبريد دستم را جز به حقى كه خداوند قرار داده است.

على مقياس و ميزانى است براى سنجش فطرت ها و سرشت ها. آن كه فطرتى سالم و سرشتى پاك دارد از وى نمى ‏رنجد ولو اينكه شمشيرش بر او فرود آيد، و آن كه فطرتى آلوده دارد به او علاقه‏ مند نگردد ولو اينكه احسانش كند، چون على جز تجسم حقيقت چيزى نيست. اميرالمومنين (ع) خود در اين باره مى ‏فرمايد:
لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفى هذا عَلى‏ انْ يُبْغِضَنى ما ابْغَضَنى، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيا بِجَمّاتِها عَلَى الْمُنافِقِ عَلى‏ انْ يُحِبَّنى ما أَحَبَّنى، وَ ذلِكَ انَّهُ قُضِىَ فَانْقَضى‏ عَلى‏ لِسانِ النَّبِىِّ الْامِّىِّ انَّهُ قالَ: يا عَلىُّ لايُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لايُحِبُّكَ مُنافِقٌ[۴] اگر با اين شمشيرم بينى مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود، هرگز دشمنى نخواهد كرد و اگر همه دنيا را بر سر منافق بريزم كه مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت. و اين بدان جهت است كه قضاي الهي جاري شد و بر زبان پيغمبر امّى گذشت كه گفت: يا على! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمى ‏دارد.

پي نوشت:

[۱] سوره بقره، آيه۴۵٫

[۲] بحارالانوار، ج۳۳، ص۲۷۳٫

[۳] بحارالانوار، ج۴۰، ص۲۸۲ و ۲۸۱٫

[۴] نهج البلاغه، ح۴۵٫

تفسير نور، ج۱، ص۲۰۸٫ جاذبه و دافعه علي (ع)، مجموعه‏ آثار، ج‏۱۶، ص ۲۴۳٫

دیدگاه خود را به ما بگویید.