تاریخ انتشار :پنج شنبه ۱۶ فروردین ۹۷.::. ساعت : ۴:۲۰ ب.ظ
فاقددیدگاه

خطرناک تر از زلزله ۷.۳ ریشتری

فقط باید رفت و در منطقه چند روز و شبی همراه این عزیز از دست دادگان و خانه و کاشانه ویران شدگان شد تا شاید بتوان کمی از آلام و رنج هایشان را درک کرد.

به گزارش قائم آنلاین، کورش شجاعی طی یادداشتی نوشت: زلزله دهشتناک ۷٫۳ ریشتری استان کرمانشاه فقط یک استان را نلرزاند بلکه دل همه ایرانیان عطوف و مهربان را به لرزه درآورد. هر چه از ساعت ۲۱:۴۸ شبانگاه ۲۱ آبان ۹۶ زمان وقوع زلزله گذشت خبرهای تلخ، فضای کشور را بیشتر نگران و غم آلود کرد.

آمارهای رسمی اعلام شده از جان باختن ۶۲۰ نفر و مصدومیت ۹۳۸۸ نفر از هموطنان عزیزمان و آسیب دیدن ۷ شهر و ۱۹۳۰ روستای استان کرمانشاه خبر داد. استاندار تعداد واحدهای مسکونی کاملا تخریب شده را ۱۸ هزار و خانه های نیازمند تعمیر را ۵۰ هزار واحد اعلام کرد.

جان باختن ۲۳ نفر در یک ساختمان که از قرار معلوم برای جشن تولد یک کودک خردسال گرد هم آمده بودند از جمله دردناک ترین خبرهایی بود که آن روزها دهان به دهان می شد و خروار خروار درد و داغ بر سینه مردم کشورمان می نشاند و مگر شرح درد و رنج خواهران و برادران عزیزمان این غیور زنان و مردان کُرد زبان کشورمان وصف شدنی است؟

فقط باید رفت و در منطقه چند روز و شبی همراه این عزیز از دست دادگان و خانه و کاشانه ویران شدگان شد تا شاید بتوان کمی از آلام و رنج هایشان را درک کرد.

چطور می توان از حال کهنسال زنی نوشت که تنها پسرش زیر آوار جان باخته و حالا این گیسو سپید هنوز مشکی پوش در غم فرزند، چه بسیار لحظاتی که به عکس جوان از دست رفته اش خیره می شود و آرام و بی صدا اشک می ریزد. مگر می توان چشم در چشم مادری شد که این روزها پس از ویرانی خانه اجاره ای اش، باید بار مسئولیت و نگهداری از ۳ دختر و یک پسر ناشنوا و ناتوان در گفتار و همچنین شوهر کر و لال خود را به دوش بکشد؟ چطور می توان از غصه دق نکرد وقتی در تاریکی شب در منطقه فولادی سرپل ذهاب به مادری با ۳ دختر جوان و نوجوان کنار کانکس محل سکونتشان برخورد می کنی آن وقت با گوش های خود می شنوی که دختر ۱۴ ساله از ترک تحصیل و حوصله نداشتن و غم و رنج در ویرانه خوابیدن سخن می گوید و خواهرش با زبان بی زبانی به تو می فهماند که این روزها برای دانستن وقت،یک ساعت زنگ دار قدیمی کارش را راه می اندازد! شرح برخی از این قبیل قصه های پرغصه را اگر عمر و توفیقی باشد روزهای آینده در قالب گزارشی خواهم نوشت.

حس فراموش شدن

اما کوتاه سخن این که سخت تر و خطرناک تر از آن زلزله ویرانگر، این است که هموطنان عزیز زلزله زده مان به هر دلیلی با خود این گونه فکر کنند یا بر زبان برانند که گویا «فراموش شده اند» بله بسیار سخت و تلخ و رنج آور و البته خطرناک تر از زلزله حس «فراموش شدن» است، حسی که برخی دارند آن گاه که از بن دندان و عمق وجود از مردم و انبوه کمک هایشان سخن می گویند و قدرشناسی از مردم کشورمان را در دل و البته بر زبان با آن لهجه شیرین کُردی جاری می کنند اما رضایت چندانی از کمک های دولتی، روند بازسازی و حتی مقدمات بازسازی ندارند!

بعضی ها که البته تعدادشان شاید خیلی زیاد نباشد پس از گذشت حدود ۵ ماه از زلزله همچنان از نداشتن کانکس و حتی کم بودن سرویس های بهداشتی و حمام گله دارند. تبعیض در توزیع کمک های مردمی تقریبا گله ای فراگیر در بین مردم است، گرانی ارزاق عمومی مشکل دیگر این عزیزان است، نکته مهم دیگر این که منطقه سرپل ذهاب و اطراف آن تابستان هایی بسیار داغ و سوزان دارد. اهالی می گویند دمای هوا در تابستان حتی به حدود ۵۵ درجه بالای صفر می رسد حال تصور کنید در چنین هوای سوزانی زیر چادر یا کانکس هایی که از فلز ساخته شده اند چه جهنمی که برای خانواده ها به خصوص برای کودکان و زنان و مردان کهنسال درست نمی شود، اگر هر چه سریع تر مسئولان اقدامات موثر و نتیجه بخشی برای بازسازی و زیر سقف  بردن مردم انجام ندهند با وجود مشکلات بهداشتی موجود و گرم شدن بیش از حد هوا، انواع بیماری ها در کمین این هموطنان خواهد بود به این ها باید نکته مهم دیگری را هم اضافه کرد که به گفته اهالی در اوج گرمای سرپل ذهاب، مردم با کثرت و هجوم مار و عقرب و مورچه نیز مواجه می شوند و این خطر جدی دیگری است که مردم منطقه را تهدید می کند مگر اقدامی عاجل برای بازسازی و تعمیرخانه ها انجام شود.

کسانی که روزهای ابتدایی فروردین در قالب گروه های جهادی، خبرنگاری، بازدید  یا کمک رسانی در عرصه های مختلف سری به مناطق زلزله زده زده اند حتی در آغاز این روزهای بهار، گرمای سوزان و گزنده و طاقت فرسای منطقه سرپل ذهاب و اطراف آن را حس کرده اند، این روزها عزیزان ما در منطقه زلزله زده به شدت نیازمند وسایل سرمایشی برای چادرها و کانکس های خود هستند، توجه کنیم که ما در خانه های خود زیر سایه سقف و دیوار و وزش نسیم کولرهای گازی و آبی کنار خانواده با غذا و آب سالم و بهداشتی و دیگر امکانات رفاهی با دسترسی به پزشک و بیمارستان و … زندگی می کنیم اما عده ای از عزیز هم نوعان و هموطنانمان این روزها بر ویرانه خانه هایشان یا چادر زده اند یا در کانکس مستقر شده اند آن هم در حالی که بعضی هایشان عزیزانی از دست داده اند، برخی نان آور و سرپرستی ندارند، تعدادی شان فرزندان معلولی دارند که نیازمند مراقبت های ویژه هستند، بعضی هایشان حتی برای تامین قوت لایموت مشکل دارند، عده ای دچار اضطراب شدید و افسردگی و حتی ناامیدی شده اند و بعضی از این عزیزان به خاطر کندی روند بازسازی و توزیع ناعادلانه کمک های مردمی و عملی نشدن وعده های برخی مسئولان احساس «فراموش شدن» می کنند. اما ملت عزیز ما بزرگوارتر از این هستند که اجازه دهند مردم رنج دیده و زلزله زده استان کرمانشاه احساس تنهایی و فراموش شدن داشته باشند.

دیدگاه خود را به ما بگویید.