تاریخ انتشار :جمعه ۱۳ بهمن ۹۶.::. ساعت : ۱۱:۳۰ ق.ظ
فاقددیدگاه

چرا منافقین در پی انحلال ارتش بودند

سید محمد جواد هاشمی نژاد گفت: منافقین سعی کردند در مراکز اطلاعاتی ارتش که آن زمان تنها نیروهای نظامی کشور بود نفوذ کنند و از سوی دیگر هر جا که برای آینده منافقین احتمال خطر رویارویی داشت را تلاش می کردند بزنند.

به گزارش قائم آنلاین، مجاهدین خلق که بعذ از انقلاب به منافقین شهرت یافتند یکی از گروههای مبارز علیه رژیم پهلوی بودند که یرای مبارزه دست به اسلجه برد این سازمان فراز و نشیب بسیاری از آغاز تشکیل داشته است. مبارزان مسلمانی که به علت پذیرفتن علم مبارزه از مارکسیست دچار التقاط شدند. بعد از انقلاب نیز اسلجه را به زمین نگداشتند و با رویکرد تروریستی به مقابله با انقلاب نوپا برخاستند. بسیاری از رهبران تاثیرگذار انقلاب اسلامی را ترور کردند. برای نوع مواجهه منافقین با انقلاب اسلامی با سید محمد جواد هاشمی نژاد رییس بنیاد هابیلیان یا
پایگاه خبری تحلیلی مطالعات تروریسم هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) و فرزند شهید عبدالکریم هاشمی نژاد به گفت وگو نشستیم.

*به عنوان سوال نخست درباره خاطره ورود امام به کشور و حضور شهید هاشمی و نژاد و دیدار با امام خمینی(ره) بپردازید؟

با اینکه سن و سالی نداشتم اما به خاطر دارم که قبل از دوازده بهمن ماه شاهپور بختیار نخست وزیر وقت شاه فرودگاه های کشور را بسته بود، جمع زیادی از مبارزان در تحصن بودند. در مشهد اما آیت الله واعظ طبسی و شهید هاشمی نژاد در همین حرم امام رضا(ع) تحصن کرده بودند.

روز ورود امام به کشور را که اعلام کردند همه به دنبال یک تلویزیون بودند تا از آنجا ورود امام را تماشا کنند. تلویزیون تهیه شد و در تالار آینه آستان قدس نصب کردند همه پای تلویزیون بودند که به صحنه ورود امام به کشور که رسید ، تصاویر قطع شد و عکس محمدرضا شاه پهلوی در تلویزیون نمایان شد همان جا یادم می آید که متحصنین به سمت تلویزیون آمده و آن را خاموش کردند.

*آیا شهید هاشمی نژاد با امام راحل دیدار داشتند؟

بله چند روزی پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرم است که به اتفاق تعدادی از دوستان برای دیدار امام به تهران آمدیم در تهران حکومت نظامی بود ما به مقر امام خمینی در مدرسه علوی رسیدیم در همان محل شب خوابیدیم در اتاق ما پدر و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی بودند، پس از نماز صبح با شور و اشتیاق خاصی خدمت امام رفتیم.
دیدن صحنه ملاقات شهید هاشمی نژاد و امام بعد از ۱۵ سال خیلی جالب بود. مرحوم پدر به آقا سید احمد آقا خمینی گفتند که چون سالهاست امام آنها را ندیده ما را معرفی کند اما زمانی که امام ایشان را دیدند دست هایشان را باز کرده و شهید هاشمی نژاد را در بغل گرفتند و با هم خوش و بش کردند نمی دانیم چه سخنانی به هم گفتند بعد هم ما پشت سر امام نماز خواندیم.
یادم می آید در یکی از این دیدارها مرحوم پدر به امام راحل گفتند که شما مشهد تشریف نمی آوردید انجا مشتاقان زیادی دارید که تمایل دارند شما را ببینند؟ امام هم خندید و به مزاح فرمودند: شما تضمین می کنید من سالم بازگردم ، پدر هم گفتند: خیر من تضمین نمی کنم.

یادم می آید در یکی از این دیدارها مرحوم پدر به امام راحل گفتند که شما مشهد تشریف نمی آوردید انجا مشتاقان زیادی دارید که تمایل دارند شما را ببینند؟ امام هم خندید و به مزاح فرمودند: شما تضمین می کنید من سالم بازگردم ، پدر هم گفتند: خیر من تضمین نمی کنم.

به هرحال دیدارها و مکاتبات امام شاگردانشان برای ما خیلی جالب بود چرا که من شاهد برخی از این مکاتبات بودم. در یکی از نامه هایی که مرحوم پدر و آیت الله واعظ طبسی و رهبر انقلاب امضا کرده بودند که مربوط به زمان شهادت حاج آقا مصطفی خمینی می شود ، شهید هاشمی نژاد به زبان لاتین برای ایشان تسلیت نوشتند چرا که شهید هاشمی نژاد چندسال قبل ترش در زندان زبان انگلیسی را فرا گرفته بودند جواب امام به نامه تسلیت ایشان اینگونه بود که در این چند نفس آخری که برایم باقی مانده همه چشم و امیدم به شماست.
در ادامه زمانی که شاه ، امام خمینی را تبعید کرد به ظاهر قیام اسلامی شکست خورده بود اما شاگردان امام و مبارزان مثل شهید هاشمی نژاد و رهبر انقلاب و دیگر بزرگان باعث شدند که تفکر قیام در سراسر ایران اشاعه یابد و در نهایت نهضت به پیروزی برسد.

*مقام معظم رهبری در دوره انقلاب تهران زندگی می کردند؟

خیر. ایشان در مشهد بودند منتها بعد از پیروزی انقلاب همین جمع سه نفری که به آن اشاره کردند قرار گذاشتند که یک نفرشان برای حفظ سنگرهای مستحکم و قدرتمند مبارزاتی به تهران بیاید طبیعتا در رأس این هرم هم رهبری بودند.

*منافقین در دوره های گوناگون مواجه های مختلفی با انقلاب داشتند، در این زمینه توضیح بدهید؟

موجودیت سازمان مجاهدین خلق محصول دو برداشت غلط بود نخست اینکه تصور می کردند آنچه می شد در مواجه نظام شاهنشاهی انجام داد، امام انجام داده است که در نهایت منجر به شکست شاه شد، بالاخره این جمعیت را کسی نمی توانست به صحنه بیاورد امام اینکار را انجام داد اما تصورشان هم این بود که بالاخره قدرت نظامی شاه و بلوک غرب به راحتی می تواند انقلاب را نابود کند و این شیوه ثمربخش نیست.
دومین انحرافشان این تفکر بود که تصور می کردند دنیا دو بلوک دارد و اگر از یکی دور می شویم باید به دیگری نزدیک شویم یعنی اگر از بلوک غرب و آمریکا دور شدیم می بایست به بلوک شرق نزدیک شویم بنابراین نگاهشان مارکسیستی بود هر چند در امور فردی شیعه بودند لذا تفکرشان کاملا التقاتی بود که خودشان هم صراحتا می پذیرفتند.
اینکه به این گروه منافق می گفتند چیزی ساخته ذهن نبود خودشان هم بدان اذعان می کردند چرا که روش هایشان کاملا از دیدگاه های اسلامی دور بود امام هم در خاطراتشان گفتند که اینها برای تبیین مواضع خود نزد من آمدند من هم سه روز به حرف های آنها گوش کردم و  التقات را تشخیص دادم.
منافقین معتقد بودند که دین در صحنه اجتماعی کارکرد ندارد و باید کنار گذاشته شود فقط مربوط به امور شخصی است درحالیکه این کاملا با آموزه های دینی و سیره ائمه متضاد بود بنابراین نفاق در ذات ایدئولوژی آنها بود ایجاد سازمان مجاهدین از ابتدا با این مبنا و پایه غلط بود لذا مشخص بود که نگاه آنها با امام زاویه دارد.

حتی در دورانی که این منافقین در زندان های رژیم شاه به سر می بردند نیز با مارکسیت ها و چریک های فدایی خلق همبستگی داشتند و  نمی توانستند شاگردان امام را تحمل کنند. زمانی هم که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید رهبران سازمان مجاهدین خلق مسعود رجوی و موسی خیابانی مدعی بودند روحانیت نمی تواند انقلاب را رهبری کند و آنها باید رهبر انقلاب باشند و این نگاه کاملا اقتدار گرایانه و تمامیت خواهانه بود.

*اینطور حس می شود که مجاهدین خلق (منافقین) نگاه بسیار ابزارگرایانه به مردم داشتند و مانند روحانیت به ویژه حضرت امام قادر نبودند مردم را با نظرات خود همراه کنند…

البته این را تأکید کنم که امام خمینی مردم را به صحنه نیاوردند بلکه امام مناسب با نیازهای مردم جامعه را پیش بردند چون تجربه تاریخی در کشور ما نشان داده است که جنبش های مذهبی که در کشورمان ریشه دار است و می تواند با استعمارگران و بیگانگان مخالف کند چرا که مردم ایران شیعه با اقلیت اهل تسنن مومن هستند که آنها هم به دنبال پیاده شدن دیدگاه های اسلامی در جامعه اند.
بنابراین امام خمینی براساس خواسته های مردم حرکت کردند در حالیکه نگاه قالب تفکرات مجاهدین مارکسیستی با شیوه استالینی بود عملکردهایشان هم در ادوار تاریخی نشان دهنده بی اعتمادی آنان نسبت به مردم است آنها مردم را توده های ناآگاه می دانستند.

*پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین مواجه مجاهدین با امام پذیرفتن رهبری امام خمینی بود. بعد از آن چه اتفاقی افتاد که رویکرد متفاوت دیگری را آنها اتخاذ کردند؟

طبیعتا در شور و هیجان انقلاب عظیم مردم ایران که حادثه بزرگی بود برخی گروهک ها تکلیف خود را مشخص کردند گروهکی به رهبری اشرف دهقان  و … از همان ابتدا اسلحه کشیدند ، خود رجوی در نامه به اشرف دهقان توصیه کرده بود اگر سلاح به روی انقلاب ایران بکشی خمینی (امام) با حرکتی می تواند بیش از ۲ ملیون مردم را به خیابان بیاورد و شما را نابود خواهد کرد یعنی به او توصیه ای می کند که اینکار را نکند و الان وقتش نیست.
بنابراین تلاش مجاهدین براین بود که خودشان را با این جماعت همرنگ کنند و امام را به عنوان رهبر معرفی کنند اما با نفوذ و مقابله با افراد تاثیر گذار انقلاب ریشه حرکت مردمی را خشک کنند لذا می بینیم امام را رهبر می دانند اما با همه شاگردان ایشان که در رأسشان شهید بهشتی بود مقابله می کنند.

*مجاهدین خلق ذشمن درجه یک شهید بهشتی بودند اما مطابق شواهد تاریخی آن شهید تا زمان شهادت خواستار مدار با محاهدین بود علت این دشمنی عجیب و غریب چه بود؟

در جملات امام خمینی می توان پاسخ سوال شما را یافت دو علت داشت نخست اینکه به نظر من شهید بهشتی یک انسان مدیر و مدبری بود و واقعا برای آینده نظام یک سرمایه محسوب می شد خود.

امام ایشان را یک ملت می دانست بهرحال دشمن شناخت خوبی از شخصیت ها دارد بنابراین مشاهده می کنیم که با پیروزی انقلاب سریع به سراغ متفکرین می روند، دومین نکته اینکه شهید بهشتی و هم فکرانش کار بزرگی کردند که به نظرم توانست انقلاب را تثبیت کند و آن  هم ایجاد حزب جمهوری اسلامی بود.

این حزب شامل نخبگان انقلاب و متفکرینی بودند که امام تشخیص دادند در مقابله با دیگران نیاز به این حزب داریم ما در آن دوره شاهد رشد بی رویه حزب و گروه های جدید بودیم که شامل عناوین مختلف بودند سریع تلاش کردند سنگرهای دانشگاهی را فتح کنند و سریع توانستند نیروها را جذب کنند این خطری بود که منافقین هم تشخیص دادند.
بنابراین ما در انتخابات مشاهده می کنیم که اکثرا پیروزی های انقلابی با حزب جمهوری بود و طبیعتا این دشمنی ایجاد شد و در رأس این سنگر شهید بهشتی بود و لذا طبیعی است که جهت این فلش به سمت چه کسی بود.

*البته اولین خشونت را هم خودشان ایجاد کردند نه شهید بهشتی…

منافقین هر جا که پا گذاشتند شکست خوردند در لیست انتخاباتی هم یک نفرشان تنها پذیرفته شد که البته مشترک بین همه گروهها بود انهم مرحوم آیت الله طالقانی بود. در هیچ جایی اینها نتوانسته بودند رأی بیاورند همیشه هم این تیپ افراد باختنشان مساوی با تقلب است یعنی یا ما هستیم یا تقلب شده است.
همان زمان در خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی هست با اینکه هیچ بهانه ای نداشتند مسعود رجوی جعبه ای با خود آورده بود که مثلا مواردی که تقلب شده است.
ما اگر از شماره اول روزنامه های آنها را نگاه کنیم مشخص است که کاملا با انقلاب اسلامی مواجهه دارند و این مواجهات با توجه به سابقه آنها که سلاح بخش مهمی از ایدئولوژی و کارشان است مشخص بود که جهت گیریشان به سمت این بحران است و چنین اتفاقاتی بیافتد.

*مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب اسلامی خواستار انحلال ارتش بودند هدف آنها از طرح این گونه شعارها چه بود؟

چندین نگاه در این زمینه وجود داشت اولا منافقین سعی کردند در مراکز اطلاعاتی ارتش که آن زمان تنها نیروهای نظامی کشور بود و مجموعه های دیگر تازه در حال شکل گیری بودند و هنوز انسجام و ساختار تشکیلاتی نیروی منسجم را نداشتند نفوذ کنند از سوی دیگر هر جا که برای آینده منافقین احتمال خطر رویارویی داشت را تلاش می کردند بزنند.
همچنین ما نگاه سرسپردگی اینها را هم شاهد بودیم مسعود رجوی هر جایی توانست با زد و بند علیه کشور کار کرد. ما شاهد نامه های او با گورباچف و دیگران بودیم او با صدام قطعا شواد و قرائن میگوید که ارتباط داشته است شاید بخشی از خواسته های صدام برای مواجهه با انقلاب این بود که ارتش ایران و همه نیروها منحل شود چون سلاح های سنگین دست ارتش بود و سپاه چیزی نداشت.
ساده لوحانی مثل دولت موقت هم بودند که برخی قرادادهای نظامی ایران را لغو کردند و زمینه را برای اینکه اینها کار کنند فراهم کردند.

* انقلاب با روشنگری هایی که کرد توانست علاقمندان به این جریان را از بین برد در این زمینه هم توضیحاتی می فرمایید؟

من به عکس فکر می کنم جامعه خیلی به اینها آنطور که باید توجه نداشت چون مشغول توجه به ساختار کشور بود و اینها درست در مقابل مشغول از بین بردن ساختارهای کشور بودند. بنابراین ما مشاهده میکنیم انقلابی که روی شانه های توده مردم شکل گرفته بود و روحانیت رهبری آنها را در دست داشت چطور اینها توانستند در عرض دو سال گروهی را تشکیل دهند و سلاح به روی کشور بکشندو

این تعداد نیرو را رودرروی جامعه قرار دهند. مجاهدین کامل این افراد را از جامعه و خانواده هایشان جدا کرده بودند و با سیستم های مغزشویی تشکیلاتی مواجه بودیم این نشان میداد که اینها این نقشه و طراحی را داشتند.
خانه های تیمی این افراد شکل گرفته بود اگر این ها ادعا داردند که ما با خشونت مواجه شدیم و بعد مجبور به عمل شدیم را دارند این نفوذها و شهادت های مسئولین رده بالای مملکت نشان میدهد که چنین کارهایی در عرض دوسال سازماندهی نمی شود. مگر می شود این نیروهای نفوذ کرده به نیت کمک به انقلاب بیاید و بعد یک مرتبه جلوی همه مردم بایستند کاملا مشخص است که همه برای چه کاری توجیه شده اند و بعد این همه نقش ایفا کند و ضربات مهلک به انقلاب وارد کند.
حدود دوازده هزار نفر مردم ما به دست اینها به شهادت رسیدند در هر کوی و برزنی که برویم شهید داریم چطور ممکن است که این اتفاقات همه یک ساله بیافتد و برنامه ریزی قبلی نداشته باشد این یک سازماندهی قوی از ابتدا بود که منتظر بودند تا در اولین فرصت این کار را انجام دهد که بنی صدر این فرصت را ایجاد کرد تا اینها در جامعه به این نقطه برسند تا این جنایات را انجام دهند.

*آیت الله طالقانی درآخرین نماز جمعه به سختی از مجاهدین خلق انتقاد کرد…

شاید قبل از پیروزی انقلاب که نگاه ها همه متمرکز مبارزه رژیم پهلوی بود خیلی افراد به اطراف نگاه نمی کردند یک نگاه های تیزبینی مثل شهید مطهری و حضرت امام بودند اما اکثریت روحانیت خیلی نگاهی به این قضیه نداشتند اما بعد از پیروزی انقلاب طبیعتا با آن سرعتی که اینها برای مواجه با انقلاب گرفته بودند حتی افرادی مثل آیت الله طالقانی که در دوران ابتدای پیروزی انقلاب سعی می کرد با خود همراه کنند، کار به جایی رساندند که او هم در مقابلشان موضع گرفت.
مثل همین الان که عملکرد منافقین چهل سال بعد پیروزی انقلاب به نحوی است که حتی معارضین با جمهوری اسلامی به هر شکل نمیتوانند با آنها کنار بیایند این شکل زمان انقلاب هم وجود داشت مشی اینها از ابتدا تا انتها طوری است که فقط خود را میخواهند و لاغیر.
الان این همه اپوزوسیون جمهوری اسلامی دارد ما با کدام میتوانیم مصلحتا حتی کنار بیایم اینها اصلا نمیتوانند چنین کاری کنند. در همین وقایع اخیر در کشور که چند نفری هم شعار در یاد رضاشاه داده بودند کلی اینها بهم ریختند که حتی او هم که در بین چند نفر نفوذ کرده چرا اسم اینها برده نشده و مثلا چرا اسم رضاشاه برده شده است؟
یعنی این منافقین به هیچ عنوان حتی یک راه کوچک که حتی کسانی مثل خودشان هم وجود داشته باشند نیز برایشان نمانده است.

دیدگاه خود را به ما بگویید.